ما اهل دلیم اشاره را میفهمیم .

ما هر چه دویدیم به جایی نرسیدیم ای باد سرانجام تو هم گوشه نشینی ست

ما اهل دلیم اشاره را میفهمیم .

ما هر چه دویدیم به جایی نرسیدیم ای باد سرانجام تو هم گوشه نشینی ست

ما اهل دلیم اشاره را میفهمیم .

بسم الله الرحمن الرحیم


بنام صاحب بزرگترین کارنامه دنیا

1 : بدون نظر خارج نشوید
2 : کپی مطالب فقط در صورت اجازه دادن

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پایتخت» ثبت شده است

۱۹
فروردين

🔻امشب واکنش های مردم به سریال پایتخت زیاد بود. چند نمونه اش رو بخونید. بیشتر در مورد این دیالوگ ها بود

▪️دوتا پیرمرد
ده-یازده تا زن
دوتا حوری
اینجا بهشته زودتر خودتونو برسونید...

▫️خیلی دردآوره برای مردی که چندتا داعشی وحشی به ناموسش بگن حوری و کتکش بزنن . امشب همه با دیدن پایتخت اینو احساس کردیم و واقعا اذیت کننده بود فقط و فقط باید گفت برای شادی روح همه ی مدافعان حرم و وطن صلوات

▫️اونجایی که داعشیا داشتن از ماشین پیاده میشدن..
نقی فقط یه جمله تکرار میکرد
میگفت :
"یا ابلفضل زن و بچه
یا ابلفضل زن و بچه.."

▫️اون ترس، غیرت و تعصبی رو که موقع اسارت سارا و نیکا و حوری خطاب کردنشون تو وجودمون اومد رو شهدا مدافع حرم زودتر حس کرده بودن!

▫️امشب پای فیلم پایتخت زمانی که ناموس ایرانی رو حوری صدا کرد بغضم ترکید.

▫️اون صحنه ای که برگشت به دخترای نقی گفت حوری و با لگد زد تو صورت هما داشتم از عصبانیت میلرزیدم!
دردناکتر اینه که این صحنه ها بارها در عراق و سوریه تکرار شده!

▫️کاش اونایی که مدافع حرم رو مسخره می کردن این قسمتای پایتخت رو ببینن

▫️فقط تصویر پوتین داعشی و حوری خطاب کردن دختران نقی...
امشب شاید کمی فهمیدیم امنیت یعنی چه... بمیرم برای مظلومیت مدافعان حرم و خانواده هاشون

▫️پایتخت رو میدیدم و کلی اشک ریختم در حالیکه برادرم از سوریه برگشته و مثل یک شیر در تمام مدت پخش سریال به من میگفت: صالحه نترس من اینجام اینکه فیلمه اگه واقعا داعش بیاد گردنشو میشکونم

▫️امشب با دختر کوچکم شاهد سریال پایتخت بودم ، ترس رو تو چشماش میدیدم... واقعا نداشتن امنیت  حس بدی بود...

  • علی اکبر مومن نژاد